ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
وقتی بهش گفتم "یه یادگاری بده"فکر نمیکردم بعد ها دوباره بتونیم همدیگرو ببینیم.هم خونمون عوض شد هم مدرسم هم ...
ولی یادگاریش تا به الان تو آلبوم عکس بچیگم موند.کاش از بقیه هم یادگاری داشتم،از یاسمن که صمیمی ترین دوست اول ابتدایی من بود و من فقط اسم و فامیلش یادم مونده و اگه ببینمش دیگه نمیشناسم.از فاطمه.خ که همبازی و همکلاسیم بود و حتی بوشُ یادمه و خیلیای دیگه...
دیروز اتفاقی دوتا دیگه از همکلاسیای ابتداییمو تو خیابون دیدم.وقتی به پروانه لبخند زدم و سلام دادم چند ثانیه فقط خیره موند و فکر کرد.بعد یه دفعه خندید و دست زهرا رو گرفت و گفت ععععع فلانیه(اهمون اسمی که اون وقتا صدام میکردن)
یه عکسه که پشت نویسی هم کرده.چسب هم زده که قلم خورد نشه
عاشق اون N شدم که برعکس نوشته:))
امضاشم تو حلق شوهرش:))
13 سال گذشت
سلااااام
آخییییییی منم دارم از اینا
سلاااااااااااااام پی تی عزیزم


چه عجب ازینورا
اونموقع فکر نمیکردم یه روز با دیدن یادگاریا اینقد خوشحال شم