سلام
این چند وقت خیلی دلم میخاست بیام اینجا یه چیزی بگم که اینقد وبلاگ خاک نخوره.دلم میخاست در مورد سفر مکه یه سری عکس بزارم و چند کلمه ای هم حرف بزنم ولی نشد.ایشالا به وقتش عکسارو حتما میزارم.
فعلا تصمیم گرفتم (گرفتیم با دوستا) که از این هوای اردیبهشتی در جهت ایجاد یک فضای شاد و به یاد ماندنی استفاده کنیم
این شد که یه روز بین ساعت خالی کلاسا یهویی تصمیم گرفتیم بریم داخل شهر و ....
حوصله ام گم شده...نه حوصله غذا خوردن نه درس خوندن نه کتاب خوندن نه حرف زدن نه کل کل نه کار نه زار نه جار نه بار....
نمیدونم با این همه حوصله ی نداشته چجوری حوصله ام سر رفته...
+تنها راه حلی که به ذهنم میرسه دوریه...
شهر من در یلدایی ترین ،سرد ترین،زیبا ترین،مه آلود ترین شب سال: عکس و عکس
زمستون قشنگه به شرطی که سرما تا ریشه استخوناتو نترکونه.برف باشه،مه باشه،ولی سرمای نا جوان مردانه نباشه.
+خدا جون قربونت برم منو که میبینی در حالت عادی با هول روشن میشم،آخه این سرما خوردگی چی بود وسط این همه کار!؟